تبليغاتX
lovewinter

lovewinter

winterman

lovewinter

http://lovewinter.blogfa.com

lovewinter

lovewinter

lovewinter

به هرکی گفتم باهاتم دشمن جونه من شد
عاقبت رفاقتش تشنه ی خونه من شد
هر کی به اسم یار اومد چوبه ای دار اوردش
هر چی که من کاشته بودم از ریشه کند و بردش
winterman عشق چیست..

lovewinter

lovewinter
عشق چیست..
دل چو بسوزد

نشنو از نی چون حصیری بینواست بشنو از دل خانه امن خداست
نی چو بسوزد خاک و خاکستر شود دل چو سوزد خانه ها ویران شود

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 10 PM |
قرارمان

قرارمان فردا پای همین شعر که قرار است. ادا مه اش آواز کشتگان باشد یا نیمه ی دیگر تو که پشت همین دیوار جا مانده است نگران مباش این بالهای بریده پایان خوشی خواهدداشت.

lovewinter 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 10 PM |
عاشقانترین نگاهم را

عاشقانه ترين نگاهم را درقايقي ازبادنشاندم وپارو زنان به سوي تو فرستاىم وآنگه كه به ساحل جشمانت رسيد تو جشمانت رابستي وقايقم غرق شد .

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
زندگی مملو از عشق است

زندگي مملو از عشق است عشقي که بسوزد و خاکستر شود و بر روي پهنه اي از خاکستر آن بنويسند: تو اي بهتر از جانم تو را من دوست دارم .

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
هرچند دور از همیم

آخرين ديدارمان به لطافت ديدارهاي قبلي و به گرمي اشک هاي صادقانه گذشت و من و تو هرگز به پايان نمي انديشيديم. زيرا آنچه برايمان زيبا بود،دوست داشتن بود پس بيا تا يکديگر را براي هميشه دوست داشته باشيم با دست در دست هم هر چند دور از هم. "به ياد تو اي بي وفا".

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
همه تنهاییم

بازي روزگار را مي فهمم !!! من تو را دوست دارم ... تو ديگري را ... و ديگري مرا ... و همه ي ما تنهاييم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

lovewinter

 

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
علاج بی دردی

یک شب آتش در نیستان می فتاد سوخت چون اشکی که بر جان می فتاد شعله تا سر گرم کار خویش شد هر نی ای شمع مزار خویش شد نی به آتش گفت کین آشوب چیست؟ مر تو را زین سوختن مقصود چیست؟ گفت آتش بی سبب افروختن دعویه بی معنیت را سوختن زانکه که می گفتی نی ام با صد نبوغ همچنان در بند خود بودی که بود مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است سوخت چون اشکی که بر جان می فتاد.

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
دکتر شریعتی

دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج بزرگي است.

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
وقتی عشق نباشه

وقتي عشق نباشد،آدمها آشنا نيستند، وچهره ها مثل نمايشگاهي از عکس وحرف ها مثل صداي به هم خوردن سنگ است.

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
ای کاش

اي کاش به دل کسي پا نمي ذاشتيم و کسي به دلمون پا نمي ذاشت ... اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون و تنها نمي ذاشت ... اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاشو روي دلمون جا نمي ذاشت

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
دلها...

دلها از یاد برده اند که زمانی لطیف بودند زمانی در پوششی از پر و پرنیان نازکتر از حریر آرمیده بودند ! قصه غصه های دلها میسوزاند تار و پود وجودت را شیشه ظریف احساسشان ترک برداشته چگونه بند شود به جایی آنگاه که راحت تر و سریعتر از پلک زدنی میشکنندشان !!

lovewinter

 

 

 

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
عشق می ورزم

به دوچيزعشق مي ورزم:يکي تو وديگري وجودتو.به دوچيز اعتقاددارم:يکي خدا وديگري تو.من دراين دنيا دوچيزميخواهم:يکي تو وديگري خوشبختي تو.من اين دنيا رابراي دوچيز ميخواهم:يکي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
نگاهت

نگاهت را تا ته نوشیدم چشمهایت را نشان بده می خواهم فالم را بخوانم

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
انکه یار را از من گرفت

يک نگاه بر ابر کردم ابر باريدن گرفت يک نگاه بر يار کردم يار ناليدن گرفت تکيه بر ديوار کردم خاک بر فرقم نشست خاک برفرقش نشيند آنکه ياراز من گرفت

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 2 PM |
لحظه لحظهای بود ونبود خواهم شد

وقت آمدنت ياس ميشوم و لحظه هاي تلخ نبودنت، شاخه خشکيده احساس

بي تو در حيرت اين عالم بي طنين خواهم مرد ........... آري خواهم مرد .........

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 2 PM |
درد زندگی

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 2 PM |
همیشه برای کسی..

هميشه براي کسی بخند که ميدونی به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسی گريه کن که ميدونی وقتی غصه داری و اشک ميريزی برات اشک ميريزه... براي کسی غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسی باش که دوستت بداره

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
اگر

 اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن

اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
دوستت دارم چون..

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی.

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
اعتماد کن به...

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
خبرداری...

خبر داري كه از غم آتشي افروختم بي تو در آن آتش سر اندر پاي خود راسوختم بي تو به هر شهري هزاران ماه رو ديدم ولي زآنها به آن چشمت قسم چشمان خود را دوختم بي تو خريداران فراوانند و پر سرمايه اما من به چيزي جز خيالت خويش را نفروختم.

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
مسافران آسمانی

سعی کن دریابی مسافر آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری و سپس روانه دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی . فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن . عظمت روحی را که درون توست دریاب و آن را برای همیشه بیاد داشته باش.

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 9 PM |
عشق را تجربه کن

هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده... حتي اگر كسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده... عشق را تجربه كن حتي اگر توش شكست بخوري... اينو بدون كه اگر كسي وارد زندگيت شد و گذاشت ورفت علاوه بر اينكه يه خاطره به جا ميزاره ميتونه يه تجربه هم به جا بزاره اما این تجربه شاید برات تلخ تموم بشه.

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 9 PM |
پروانه را از وصل شمع جز سوختن چه فایده

پروانه را گفتند : چون می دانی که تو را از وصل شمع جز سوختن هیچ فایده نیست چرا گرد وی می گردی ؟ گفت : من حیات را از برای آن یک نفس میخواهم که می سوزم

lovewinter

 

 

 


 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 و ساعت 9 PM |
زندگی کنیم

مرگ و زندگی اجبار است" فاصله ی بین این دو را زندگی کنیم زندگی تو آن کتابی است که باید در مکتب علم تعلیم داده شود.

 

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 3 PM |
قدر چیزایی که دارین بدونید

هميشه يادت باشه چيزي كه امروز داري شايد ارزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات

باشه پس هميشه سعي كن قدرچيزي كه امروز داري خوب بدوني

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
بدون آن

چون بدون آن عشق نيست عشق را دوست دارم چون بدون آن زندگي نيست زندگي را

دوست دارم چون بدون آن تو نيستي تو را دوست دارم چون بدون تو من نيستم

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 11 PM |
نگاهت را مگیر

من از طرح نگاه تو اميد مبهمي دارم

نگاهت را مگير از من كه با آن عالمي دارم

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 11 PM |
منتظرت میمونم

در کنار جاده عشق که غبار دلتنگي سراپايم را فرا گرفت با يک بغل گل ياس منتظرت مي مانم دلواپسي هايم ره به انگشت نازک شب مي بندم قاصدک هاي خيالم را به سويت پرواز مي دهم و منتظرت مي مانم و زير سکوت و تازيانه هاي قلب هاي آهني مي شکنم و فرو مي ريزم تو را در سپيده دم فردا ها مي بينم و صداي دلنشين قدم هايت را مي شنوم. و بدان ،با ذره ذره هاي وجودم منتظرت مي مانم.

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
زمین این همه نامرد نداشت

بيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت

 هيچ کس غصه ي اين را که چه مي کرد نداشت

 چشمه ي سادگي از لطف زمين مي جوشيد خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
از دل تنگم هرگز نمیرانم تو را

کسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم دلم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
چرا ترکم کردی

به اين مي انديشم که چي شد ازم گذشتي؟ چي شد منو دست سرنوشت سپردي؟ آخه چي شد که اون لحظه ي آخر ،وقتي صدام مي لرزيد و چشام باروني بود ،چشات حتي يه دونه اشکم نداشت که برام بريزه؟ آخه چي شد که اين جوري ازم گذشتي؟؟

                                                         lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
اینهم یه نوع از بی معرفتا روزگار که زیادم هستن

روزاي اول وقتي منو ديدي گفتي عاشقم نمي شي،وقتي عاشقم شدي گفتي ازم جدا نمي شي،وقتي ازم جدا شدي گفتي فراموشم نمي کني اما ...اما رفتي و پشت سرتم نگاه نکردي رفتي نگفتي بي تو من چه مي کنم؟؟

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
با این که ازت دورم بازم دوست دارم

اينکه ازت دورم،با اينکه خيلي وقته چشام چشاتو نديده،با وجود اينکه خيلي راحت ازم گذشتي هنوزم دوستت دارم.

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
بی تو میمیرم

امشب زغمت ميان خون خواهم خفت وزبستر عافيت برون خواهم خفت باور نکني خيال خود را بفرست تا در نگرد که بي تو چون خواهم خفت

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
فقط برای دوست

خواستن براي دوست، زيستن براي دوست، بودن براي دوست، مردن براي دوست، بي آنكه

باشي و بخواهي كه باشي. عشق يعني : چون خورشيد،تابيدن بر شب هاي دوست وچون

برف،ذوب شدن برغم هاي دوست عشق يعني :راز، رازي كه حتي معشوق هم نداند عشق

 يعني :روزي بي صدا ،بار سفر بستن و رفتن

lovewinter

 

 

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
راه برگشتی نیست

زندگی همچون جاده ایست که کنارهای آن بر روی تابلوهایی نوشته اند : دور زدن ممنوع جاده

 بهتر از هر کس درد غربت را می فهم

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
چقدر سخت

چقدر سخت توو چشمهای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشکی بهت داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی که هنوز دیونشی و دوسش داری . چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آواره غرورش همه ی وجودت له شده چقدر سخته که توو خیالات ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه ای اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه...

                                       lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
کاش نمیدیدمت

کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم

 یا شبی در آتش سوزان دل در لهیب سینه خاموشت کنم

کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت دور بود

 در دلم آتش نمی زد آن نگاه کاش آن شب هر دو چشمم کور بود

 کاش آن شب در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را

تا نمی رم در خزان آرزو کاش هرگز من نمی دیدم تو را

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
رویای آریانی

دلم گرفته و چشمم هميشه باراني

 بيا که از چشم و دلم بلا بگرداني

 تويي تنها روياي سپيد دل من

 دل من تشنه روياي سپيد آرياني

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
خدا یا بیاموز که

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که عشق برتر از زندگی است و به هر که دوست تر می داری بیاموز که دوست داشتن بر تر از عشق است .

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
نکته آموزشی

سريعترين راه دريافت عشق بخشيدن آن به ديگرا ن وسريعتري راه از دست دادنش محکم نگه داشتنش است

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
فاصله های بین انگشتان دست

مي دوني چرا بين انگشتان دست فاصله هست؟ چون يه روزي يه دستي پيدا مي شه كه اين فاصله رو پر كنه

 

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
اگه خوابت نبرد

اگه يه شب خوابت نبرد ستاره ها روبشمار اگه کم اومد قطره هاي بارون را بشمار اگه بند اومد به عشق من فکر کن چون نه کم مي آد نه بند

 

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
دنیای شیشه ای

همیشه تصور کن توی یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی .... پس مراقب باش هیچ وقت به طرف کسی سنگ نزنی چون اول دنیای خودت رو خراب میکنی .

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
خواهی نخواهی

بدین افسونگری وحشی نگاهی مزن

بر چهره رنگ بی گناهی

شرابی تو شراب زندگی بخش

شبی می نوشمت خواهی نخواهی

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
محکوم بدون جرم

دستم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن محکوم کردند

اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته ام

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
اینگونه باش که

اينگونه باش:شاد اما دلسوز...                  ساده امــــا زيبـــــا...

مصمم اما بـــــي خيـــــــال...                   متواضع اما سربلند...

مهربــــان امـــــــا جــــــدي...                   سبز امـــــا بي ريا...  

                 عاشق اما عاقل...!!!!؟؟؟؟

                                         

lovewinter

                                               

                                          

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
ندونستی چی کشیدم

ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن

 اندوه كشيدم نگسستم نرميدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي

 دگرهم نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني دیگر از آن كوچه

گذرهم بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم فروردین 1386 و ساعت 0 AM |
عاشقت شدم

با همه عشق و جووني با يه دنيا مهربوني با زبون بي زبوني مي خوام اينو خوب بدوني بد

 جوري عاشقت شدم نگاه کن تو عمق چشمام تا که از دلم بخوني آره عاشقت شدم قد

ريگهاي بيابون ! قد اون لحظه که خورشيد مي سوزونه تو تابستون

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 2 PM |
زیباترین خط منحنی

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

lovewinter 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 2 PM |
سال نو مبارک

آغاز سال 7029 میترایی , 3745 آریایی , 2566 شاهنشاهی ,

1386 خورشیدی فرخنده باد

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 2 PM |
بیایید با هم

بنگريم به دريايي که زندگي نام دارد

 و ما همچون موج بر آن گاه در اوج و گاه در ژرفا،

 غروب خويش را نظاره مي کنيم. پس بياييم

 در صفحه هاي قلبمان حک کنيم به ياد آنچه که هرگز غروب نميکند،

عشق پاک و راستينش را

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
به نام خدایی که

به نام خدايي که

 دوستي را در صميميّت، عشق را در محبت و جدايي را در

 اشک آفريد.

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
عشق یعنی...

عشق يعني يك سلام و يك درود

عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق یعنی ظرفی از بلور

عشق یعنی ذره ای از جنس نور

عشق یعنی دیده ای برهم زدن

عشق یعنی در هوایش پر زدن

عشق یعنی یک تمنا یک نیاز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی آتش در عمق جان

عشق یعنی درد پیدا را نهان

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعر دلسوخته

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی سوز نی آه شبان

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی یا باختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست  

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در دوشنبه ششم فروردین 1386 و ساعت 1 AM |
ساعت تنهایی

ثانیه ها را بنگر که چه محزون

موسیقی تنهایی را می نوازند...

بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود

و گریه ات  که دگر خود دلیل محکم بود

بهشت سبز دلم " بی تو ای سرا پا درد

تنور داغ عطش خانه جهنم بود

شبی که خسته تر از سایه آمدی " دیدم

که رد حادثه در چهره ات مجسم بود

و اشک

آی دمش گرم " این عصاره درد

مرا به دست غرورت سپردی و رفتی

شبی که بارش باران مدام نم نم بود

کاش ....... می ماندی

تا زنده ام "هستی" کجا؟

در آبادی بعد از تو همیشه خراب دل

مهم نیست که اکنون دلت

به هوای کسی دیگر می تپد

مهم آن است که

من برای همیشه تنهایم

آن هم فقط برای تو

ای کاش می فهمیدی...

lovewinter

 

 

 

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت 10 PM |
بیاد داشته باش که

همیشه بیاد داشته باش

تا به فراموشی بسپاری

آنچه را که اندوهگینت می سازد.

اما....

هرگز فراموش مکن

به یاد داشته باشی

آنچه را که شادمانت می سازد.

آنان که آفتاب را

به زندگی دیگران ارزانی می دارند

نمی توانند خود از آن بی بهره باشند.

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت 10 PM |
امشب از خواب خوش گریزانم

آسمان همچو صفحه ی دل من

روشن از جلوه های مهتاب است

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیال تو خوش تر از خواب است

 بر لبم شعله های بوسه ی تو

می شکوفه چو لاله گرم نیاز

در خیالم ستاره ای پر نور

می درخشد میان هاله ی راز

بی گمان زان جهان رویایی

زهره بر من فکنده دیده ی عشق

می نویسم بروی دفتر خویش

جاودان باشی ای سپیده ی عشق

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت 9 PM |
وقتی...

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 2 PM |
عاشقانه ...

 پذيرفتي چه فريبنده ...

آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه ...

 همه چيزم شدي چه زود ...

 به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي چه ناجوانمردانه

نيازمندت شدم چه حقيرانه ...

 واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه ...

 و من سوختم چه بچه گانه

 اما هنوز هم دوستت دارم... غريبه

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 2 PM |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ