نشنو از نی چون حصیری بینواست بشنو از دل خانه امن خداست
نی چو بسوزد خاک و خاکستر شود دل چو سوزد خانه ها ویران شود

قرارمان فردا پای همین شعر که قرار است. ادا مه اش آواز کشتگان باشد یا نیمه ی دیگر تو که پشت همین دیوار جا مانده است نگران مباش این بالهای بریده پایان خوشی خواهدداشت.
عاشقانه ترين نگاهم را درقايقي ازبادنشاندم وپارو زنان به سوي تو فرستاىم وآنگه كه به ساحل جشمانت رسيد تو جشمانت رابستي وقايقم غرق شد .

زندگي مملو از عشق است عشقي که بسوزد و خاکستر شود و بر روي پهنه اي از خاکستر آن بنويسند: تو اي بهتر از جانم تو را من دوست دارم .

آخرين ديدارمان به لطافت ديدارهاي قبلي و به گرمي اشک هاي صادقانه گذشت و من و تو هرگز به پايان نمي انديشيديم. زيرا آنچه برايمان زيبا بود،دوست داشتن بود پس بيا تا يکديگر را براي هميشه دوست داشته باشيم با دست در دست هم هر چند دور از هم. "به ياد تو اي بي وفا".

بازي روزگار را مي فهمم !!! من تو را دوست دارم ... تو ديگري را ... و ديگري مرا ... و همه ي ما تنهاييم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک شب آتش در نیستان می فتاد سوخت چون اشکی که بر جان می فتاد شعله تا سر گرم کار خویش شد هر نی ای شمع مزار خویش شد نی به آتش گفت کین آشوب چیست؟ مر تو را زین سوختن مقصود چیست؟ گفت آتش بی سبب افروختن دعویه بی معنیت را سوختن زانکه که می گفتی نی ام با صد نبوغ همچنان در بند خود بودی که بود مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است سوخت چون اشکی که بر جان می فتاد.

دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج بزرگي است.

وقتي عشق نباشد،آدمها آشنا نيستند، وچهره ها مثل نمايشگاهي از عکس وحرف ها مثل صداي به هم خوردن سنگ است.

اي کاش به دل کسي پا نمي ذاشتيم و کسي به دلمون پا نمي ذاشت ... اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون و تنها نمي ذاشت ... اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاشو روي دلمون جا نمي ذاشت


به دوچيزعشق مي ورزم:يکي تو وديگري وجودتو.به دوچيز اعتقاددارم:يکي خدا وديگري تو.من دراين دنيا دوچيزميخواهم:يکي تو وديگري خوشبختي تو.من اين دنيا رابراي دوچيز ميخواهم:يکي تو وديگري براي با تو موندن تا هميشه

نگاهت را تا ته نوشیدم چشمهایت را نشان بده می خواهم فالم را بخوانم

يک نگاه بر ابر کردم ابر باريدن گرفت يک نگاه بر يار کردم يار ناليدن گرفت تکيه بر ديوار کردم خاک بر فرقم نشست خاک برفرقش نشيند آنکه ياراز من گرفت

وقت آمدنت ياس ميشوم و لحظه هاي تلخ نبودنت، شاخه خشکيده احساس
بي تو در حيرت اين عالم بي طنين خواهم مرد ........... آري خواهم مرد .........

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي


اگر رفتم تو يادم کن. اگر مردم تو خاکم کن
اگر ماندم در اين دنيا، به مهر خود تو شادم کن

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی.

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

خبر داري كه از غم آتشي افروختم بي تو در آن آتش سر اندر پاي خود راسوختم بي تو به هر شهري هزاران ماه رو ديدم ولي زآنها به آن چشمت قسم چشمان خود را دوختم بي تو خريداران فراوانند و پر سرمايه اما من به چيزي جز خيالت خويش را نفروختم.

سعی کن دریابی مسافر آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری و سپس روانه دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی . فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن . عظمت روحی را که درون توست دریاب و آن را برای همیشه بیاد داشته باش.

هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده... حتي اگر كسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده... عشق را تجربه كن حتي اگر توش شكست بخوري... اينو بدون كه اگر كسي وارد زندگيت شد و گذاشت ورفت علاوه بر اينكه يه خاطره به جا ميزاره ميتونه يه تجربه هم به جا بزاره اما این تجربه شاید برات تلخ تموم بشه.

پروانه را گفتند : چون می دانی که تو را از وصل شمع جز سوختن هیچ فایده نیست چرا گرد وی می گردی ؟ گفت : من حیات را از برای آن یک نفس میخواهم که می سوزم

مرگ و زندگی اجبار است" فاصله ی بین این دو را زندگی کنیم زندگی تو آن کتابی است که باید در مکتب علم تعلیم داده شود.

هميشه يادت باشه چيزي كه امروز داري شايد ارزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات
باشه پس هميشه سعي كن قدرچيزي كه امروز داري خوب بدوني

چون بدون آن عشق نيست عشق را دوست دارم چون بدون آن زندگي نيست زندگي را
دوست دارم چون بدون آن تو نيستي تو را دوست دارم چون بدون تو من نيستم

من از طرح نگاه تو اميد مبهمي دارم
نگاهت را مگير از من كه با آن عالمي دارم

در کنار جاده عشق که غبار دلتنگي سراپايم را فرا گرفت با يک بغل گل ياس منتظرت مي مانم دلواپسي هايم ره به انگشت نازک شب مي بندم قاصدک هاي خيالم را به سويت پرواز مي دهم و منتظرت مي مانم و زير سکوت و تازيانه هاي قلب هاي آهني مي شکنم و فرو مي ريزم تو را در سپيده دم فردا ها مي بينم و صداي دلنشين قدم هايت را مي شنوم. و بدان ،با ذره ذره هاي وجودم منتظرت مي مانم.

بيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت
هيچ کس غصه ي اين را که چه مي کرد نداشت
چشمه ي سادگي از لطف زمين مي جوشيد خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت

کسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم دلم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم

به اين مي انديشم که چي شد ازم گذشتي؟ چي شد منو دست سرنوشت سپردي؟ آخه چي شد که اون لحظه ي آخر ،وقتي صدام مي لرزيد و چشام باروني بود ،چشات حتي يه دونه اشکم نداشت که برام بريزه؟ آخه چي شد که اين جوري ازم گذشتي؟؟

روزاي اول وقتي منو ديدي گفتي عاشقم نمي شي،وقتي عاشقم شدي گفتي ازم جدا نمي شي،وقتي ازم جدا شدي گفتي فراموشم نمي کني اما ...اما رفتي و پشت سرتم نگاه نکردي رفتي نگفتي بي تو من چه مي کنم؟؟

اينکه ازت دورم،با اينکه خيلي وقته چشام چشاتو نديده،با وجود اينکه خيلي راحت ازم گذشتي هنوزم دوستت دارم.

امشب زغمت ميان خون خواهم خفت وزبستر عافيت برون خواهم خفت باور نکني خيال خود را بفرست تا در نگرد که بي تو چون خواهم خفت

خواستن براي دوست، زيستن براي دوست، بودن براي دوست، مردن براي دوست، بي آنكه
باشي و بخواهي كه باشي. عشق يعني : چون خورشيد،تابيدن بر شب هاي دوست وچون
برف،ذوب شدن برغم هاي دوست عشق يعني :راز، رازي كه حتي معشوق هم نداند عشق
يعني :روزي بي صدا ،بار سفر بستن و رفتن

زندگی همچون جاده ایست که کنارهای آن بر روی تابلوهایی نوشته اند : دور زدن ممنوع جاده
بهتر از هر کس درد غربت را می فهم

چقدر سخت توو چشمهای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشکی بهت داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی که هنوز دیونشی و دوسش داری . چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آواره غرورش همه ی وجودت له شده چقدر سخته که توو خیالات ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه ای اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه...

کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم
یا شبی در آتش سوزان دل در لهیب سینه خاموشت کنم
کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت دور بود
در دلم آتش نمی زد آن نگاه کاش آن شب هر دو چشمم کور بود
کاش آن شب در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا نمی رم در خزان آرزو کاش هرگز من نمی دیدم تو را

دلم گرفته و چشمم هميشه باراني
بيا که از چشم و دلم بلا بگرداني
تويي تنها روياي سپيد دل من
دل من تشنه روياي سپيد آرياني

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که عشق برتر از زندگی است و به هر که دوست تر می داری بیاموز که دوست داشتن بر تر از عشق است .

سريعترين راه دريافت عشق بخشيدن آن به ديگرا ن وسريعتري راه از دست دادنش محکم نگه داشتنش است

مي دوني چرا بين انگشتان دست فاصله هست؟ چون يه روزي يه دستي پيدا مي شه كه اين فاصله رو پر كنه

اگه يه شب خوابت نبرد ستاره ها روبشمار اگه کم اومد قطره هاي بارون را بشمار اگه بند اومد به عشق من فکر کن چون نه کم مي آد نه بند

همیشه تصور کن توی یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی .... پس مراقب باش هیچ وقت به طرف کسی سنگ نزنی چون اول دنیای خودت رو خراب میکنی .

بدین افسونگری وحشی نگاهی مزن
بر چهره رنگ بی گناهی
شرابی تو شراب زندگی بخش
شبی می نوشمت خواهی نخواهی

دستم بوی گل می داد مرا به جرم چیدن محکوم کردند
اما هیچ کس فکر نکرد که شاید من یک گل کاشته ام

اينگونه باش:شاد اما دلسوز... ساده امــــا زيبـــــا...
مصمم اما بـــــي خيـــــــال... متواضع اما سربلند...
مهربــــان امـــــــا جــــــدي... سبز امـــــا بي ريا...
عاشق اما عاقل...!!!!؟؟؟؟

ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن
اندوه كشيدم نگسستم نرميدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي
دگرهم نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني دیگر از آن كوچه
گذرهم بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

با همه عشق و جووني با يه دنيا مهربوني با زبون بي زبوني مي خوام اينو خوب بدوني بد
جوري عاشقت شدم نگاه کن تو عمق چشمام تا که از دلم بخوني آره عاشقت شدم قد
ريگهاي بيابون ! قد اون لحظه که خورشيد مي سوزونه تو تابستون

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم
آغاز سال 7029 میترایی , 3745 آریایی , 2566 شاهنشاهی ,
1386 خورشیدی فرخنده باد

بنگريم به دريايي که زندگي نام دارد
و ما همچون موج بر آن گاه در اوج و گاه در ژرفا،
غروب خويش را نظاره مي کنيم. پس بياييم
در صفحه هاي قلبمان حک کنيم به ياد آنچه که هرگز غروب نميکند،
عشق پاک و راستينش را

دوستي را در صميميّت، عشق را در محبت و جدايي را در
اشک آفريد.

عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق یعنی ظرفی از بلور
عشق یعنی ذره ای از جنس نور
عشق یعنی دیده ای برهم زدن
عشق یعنی در هوایش پر زدن
عشق یعنی یک تمنا یک نیاز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی آتش در عمق جان
عشق یعنی درد پیدا را نهان
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعر دلسوخته
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی سوز نی آه شبان
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی یا باختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست

ثانیه ها را بنگر که چه محزون
موسیقی تنهایی را می نوازند...
بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود
و گریه ات که دگر خود دلیل محکم بود
بهشت سبز دلم " بی تو ای سرا پا درد
تنور داغ عطش خانه جهنم بود
شبی که خسته تر از سایه آمدی " دیدم
که رد حادثه در چهره ات مجسم بود
و اشک
آی دمش گرم " این عصاره درد
مرا به دست غرورت سپردی و رفتی
شبی که بارش باران مدام نم نم بود
کاش ....... می ماندی
تا زنده ام "هستی" کجا؟
در آبادی بعد از تو همیشه خراب دل
مهم نیست که اکنون دلت
به هوای کسی دیگر می تپد
مهم آن است که
من برای همیشه تنهایم
آن هم فقط برای تو
ای کاش می فهمیدی...

همیشه بیاد داشته باش
تا به فراموشی بسپاری
آنچه را که اندوهگینت می سازد.
اما....
هرگز فراموش مکن
به یاد داشته باشی
آنچه را که شادمانت می سازد.
آنان که آفتاب را
به زندگی دیگران ارزانی می دارند
نمی توانند خود از آن بی بهره باشند.

آسمان همچو صفحه ی دل من
روشن از جلوه های مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوش تر از خواب است
بر لبم شعله های بوسه ی تو
می شکوفه چو لاله گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله ی راز
بی گمان زان جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده ی عشق
می نویسم بروی دفتر خویش
جاودان باشی ای سپیده ی عشق


پذيرفتي چه فريبنده ...
آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه ...
همه چيزم شدي چه زود ...
به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي چه ناجوانمردانه
نيازمندت شدم چه حقيرانه ...
واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه ...
و من سوختم چه بچه گانه
اما هنوز هم دوستت دارم... غريبه



