تبليغاتX
lovewinter

lovewinter

winterman

lovewinter

http://lovewinter.blogfa.com

lovewinter

lovewinter

lovewinter

به هرکی گفتم باهاتم دشمن جونه من شد
عاقبت رفاقتش تشنه ی خونه من شد
هر کی به اسم یار اومد چوبه ای دار اوردش
هر چی که من کاشته بودم از ریشه کند و بردش
winterman عشق چیست..

lovewinter

lovewinter
عشق چیست..
تبریک سال جدید

سلام و تشکر از همه دوستان گلم

خب سال ۸۶ هم دیگه داره نفسهای آخرش ومیکشه

و باید با یه خدا حافظی همه رو خوشحال کنه ولی من دلم براش تنگ میشه

اره خیلی زود گذشت و چه بی فاید بود البته برای من

بی خیالش گذشت خدا کنه سال جدید برای همه سال خوبی باشه

با آرزوی 12 ماه شادی

52 هفته خنده

365 روز سلامتی

8760 ساعت عشق

52560 دقیقه برکت

3153000 ثانیه دوستی

پیشاپیش سال نو را تبریک عرض می نمایم

مخلص شما وینتر من

 

 

 

 

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 0 AM |
نامۀ بي جواب

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

آره بازم منم همون بهونه هميشگي

فدايه مهربونيات چه ميکني با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

حال من و اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيشه منن اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هرچي بگم جون خودت بازم کمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون

فداي تو نمي دوني بي تو چه دردي کشيدم

حقيقت و واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

نمي دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت

براي مهربونيات ، نوازشات ، بوسيدنت

به خاطرت مونده يکي هميشه چشم به راهته ؟

يه قلب تنها و کبود هلاک يک نگاهته ؟

من ميدونم همين روزا عشق من از يادت ميره

بعدش خبر ميدن بيا که داره دوستت مي ميره

روزات بلنده يا کوتاه دوست شدي اونجا با کسي؟

بيشتر از اين منو نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت منو گم مي کني تو دود اين شهر غريب

يه سرزمين غربته با صدتا نيرنگ و فريب

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نکنه

غم غريبي عزيزم زرد و شکستت نکنه

چادر شب لطيفت تو از روت شبا پس نزني

تنگ بلور آب تو يه وقت نا غافل نشکني

اگه واست زهمتي نيست بر سر عهدمون بمون

منم تو رو سپردمت دست خدايه مهربون

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اينجوريه

سرفه هاي مکررم ماله هواي دوريه

گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه

مثه يه بچه که باره اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگ بدونه من خوش ميگذره؟

دلت مخواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره ؟

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده کاسه خون

همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

يادت مياد گريه هامو ريختم کناره پنجره؟

داد کشيدم ترو خدا نامه بده يادت نره

يادت مياد خنديدي و گفتي حالا بذار برم

تو رفتي و من تا حالا کناره در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري منو فراموش مي کني

فانوسه آرزوهامونو داري خاموش مي کني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

با اين که من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

عکسايه نازنين تو با چند تا گل کنارمه

يه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوستت دارم

داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي ميارم

وقتي تو نيستي چه کنم با اين دل بهونه گير؟

مگه نگفتم چشمات و از چشم من هيچوقت نگير؟

حرف من و به دل نگير همش ماله غريبيه

تو رفتي من غريب شدم چه دنيايه عجيبيه

زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه

ديوار خونمون پر از سايه غصه و غمه

تحملي که تو دادي ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه؟

دلم واست شور ميزنه اين دل و بي خبر نذار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فکر نکني از راه دور دارم سفارش ميکنم

به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميکنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صدتا کتاب

که هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات کنن

نورشونو بدرقه پاکي خنده هات کنن

يه شب تو پاييز که غمت سر به سر دل مي ذاره

مريم همون کسي که بيشتر از همه دوست داره

 

مریم حیدرزاده

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 3 PM |
... قدیمی شد

در این دنیا رفاقت هم قدیمی شد

به گرد هم نشستن هم در این عالم قدیمی شد

درخت دوستی برکن در این قرن ستم دیگر

توقع از رفیق ودوست هم دیگر قدیمی شد

به جای مجلس ختم وعزا برخیز و شادی کن

که رسمه مجلس ختم وعزا دیگر قدیمی شد

به گرد شهر می گردم که تا پیدا کنم آدم

به جان حضرت آدم که آدم هم قدیمی شد

lovewinter

 

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 2 PM |
جوانی..

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با یار پیری آرزومندم که برگردم

به دنبال جوانی گوره راه زندگانی را

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 7 AM |
عمر تاریک من

من همان شمعه شب تاریکی هایم

سوسو کنان می سوزم وجاری می شود اشکهایم

عاقبت می رسدعمرم به پایان و  وقت خاموشیم

غرق خواهم شد چو قایق در آب و من در میان اشکهایم

lovewinter

|ادامه| نوشته شده توسط winterman در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 3 PM |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ