براي عشق تمنا كن ولي خار نشو
براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده
براي عشق كريه كن ولي به كسي نگو
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن
براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش
براي عشق خودت باش ولي خوب باش
شعله شمعم که در ویرانه افروختم
ساختم ویرانه ها روشن ولی خود سوختم
گر که آموزند از پروانه عشق آتشین
من همه پروانه ها پر سوختن اموختم
کاش معشوق زعاشق طلب جان می کرد
تا که هر بی سرو پایی نشود یار کسی

نادانترین افراد کسانی هستند که به مصلحت دیگران ازدواج میکنند.» آرتور شوپنهاور
اگر بوی گلی رو دوست نداری حداقل ساقش و نشکن

گذشته کتابي است که بايد بارها خواند واز ان تجربه امو خت اينده کتابي است که اکنون توسط تو نوشته مي شو دبکو ش تا انچه را مي نگاري بعد ازخواندنش لذت ببري
با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن . ( ضرب المثل آلمانی )
با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سونی اسمارت)
با زنی ازدواج كنيد كه اگر " مرد " بود ، بهترين دوست شما می شد . ( بردون)
انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولی می توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )
اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازی)
ازدواجی كه به خاطر پول صورت گيرد، برای پول هم از بين می رود. ( رولاند )
ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. ( ضرب المثل ايتاليايی)
آلونک ای خونه ی خشت و گلی
بعد از اون خدای بالا سری
تو فقط شاهد عشقمون بودی
چه روزای خوبی داشتیم ما باهم
حرفهایی که میزد وعده هایی که میداد
حالا اون رفته و من تنهای تنهام به خدا
آلونک تو بگو .. تو بگو..
آلونک دستای یاره بی وفا ساخته تورو
تو قمار زندگی فقط به من گفته برو
اون که زیر سقف تو اشک میریخت روی پاهام
رفته دنبال کس دیگه به من گفته برو
آلونک تو قصه هامو میدونی قصه های غصه هامو میدونی...

لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . ( ضرب المثل چينی )
مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. ( ضرب المثل فرانسوی )
قرارمان فردا پای همین شعر که قرار است. ادا مه اش آواز کشتگان باشد یا نیمه ی دیگر تو که پشت همین دیوار جا مانده است نگران مباش این بالهای بریده پایان خوشی خواهدداشت.
عاشقانه ترين نگاهم را درقايقي ازبادنشاندم وپارو زنان به سوي تو فرستاىم وآنگه كه به ساحل جشمانت رسيد تو جشمانت رابستي وقايقم غرق شد .

بازي روزگار را مي فهمم !!! من تو را دوست دارم ... تو ديگري را ... و ديگري مرا ... و همه ي ما تنهاييم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک شب آتش در نیستان می فتاد سوخت چون اشکی که بر جان می فتاد شعله تا سر گرم کار خویش شد هر نی ای شمع مزار خویش شد نی به آتش گفت کین آشوب چیست؟ مر تو را زین سوختن مقصود چیست؟ گفت آتش بی سبب افروختن دعویه بی معنیت را سوختن زانکه که می گفتی نی ام با صد نبوغ همچنان در بند خود بودی که بود مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است سوخت چون اشکی که بر جان می فتاد.

اي کاش به دل کسي پا نمي ذاشتيم و کسي به دلمون پا نمي ذاشت ... اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمون و تنها نمي ذاشت ... اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پاشو روي دلمون جا نمي ذاشت

چقدر سخت توو چشمهای کسی که قلبتو بهش دادی و به جاش یه زخم همیشکی بهت داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز از نفرت بشی حس کنی که هنوز دیونشی و دوسش داری . چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آواره غرورش همه ی وجودت له شده چقدر سخته که توو خیالات ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه ای اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه...

همیشه تصور کن توی یک دنیای شیشه ای زندگی می کنی .... پس مراقب باش هیچ وقت به طرف کسی سنگ نزنی چون اول دنیای خودت رو خراب میکنی .

اينگونه باش:شاد اما دلسوز... ساده امــــا زيبـــــا...
مصمم اما بـــــي خيـــــــال... متواضع اما سربلند...
مهربــــان امـــــــا جــــــدي... سبز امـــــا بي ريا...
عاشق اما عاقل...!!!!؟؟؟؟

ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن
اندوه كشيدم نگسستم نرميدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي
دگرهم نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني دیگر از آن كوچه
گذرهم بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

همیشه بیاد داشته باش
تا به فراموشی بسپاری
آنچه را که اندوهگینت می سازد.
اما....
هرگز فراموش مکن
به یاد داشته باشی
آنچه را که شادمانت می سازد.
آنان که آفتاب را
به زندگی دیگران ارزانی می دارند
نمی توانند خود از آن بی بهره باشند.

پذيرفتي چه فريبنده ...
آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه ...
همه چيزم شدي چه زود ...
به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي چه ناجوانمردانه
نيازمندت شدم چه حقيرانه ...
واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه ...
و من سوختم چه بچه گانه
اما هنوز هم دوستت دارم... غريبه

کاش هرگز نمی دیدم تو را
کاش انتهای امید زندگی
می توانستم فراموشت کنم
یا شبی چون آتش سوزان دل
در فراز سینه خاموشت کنم
کاش چون خواب گریزان از دیده ام
نیمه شب ها یاد رویت می گریخت
مرغ دل افسرده حال و بسته پر
از دیار آرزویت می گریخت
کاش از باغ خوش رویای تو
دفتر اندیشه ام پر می گرفت
فارغ از اندیشه ی هجران و وصل
زندگی بی عشقت از سر می گرفت
کاش احساس نیاز دیدنت
از وجودم چون وجودت پر می گرفت
دردلم آتش نمی زد آنگاه
کاش آن شب چشم هایم کور بود
کاش آن شب در گلستان خیال
ای گل وحشی نمی چیدم تو را
تا نسوزم در خزان آرزو ها
کاشکی هرگز نمی دیدم تو را

اون پرنده توبودی...
پیرهن ابر و درید
رفت و گم شد تو غرور
رفت و از همه برید
اون که روی عاشقی طرح دلتنگی کشید
جفت پر شکستشو
توی تنهایی ندید ...
من اون پرنده ام گنگ و خسته
هر پر پاکم روی یه سنگ
هر یه پری که رخت تو بود
حالا واسه خاک رختی قشنگ .....

چیزی که تو مملکت اصیل و با فرهنگ ما زیاده" چیزی نیست جز عشق و عاشقی .
هر کسی با یه نگاه " یا صدا عاشق می شه و بلعکس متنفر می شه!
اصولا گیرنده های رمانتیک قلب ما ایرانیان خیلی انتن دهیش قویه و اوتومات و فوری جواب میده.
اونچیزی که این روزا ما اسمشو گذاشتیم عشق چیزی جز یه ویروس نیست.
ویروسی که از طریق چشم ها "آهنگ صدا "نوشته ها وتصاویر " اصطکاکات و...منتقل میشه و فوق العاده خطرناکه...
وقتی این ویروس خوشگله وارد تن آدم میشه یه سری اتفاقاتی به شرح زیر صورت می گیرد:
1- بالا رفتن دمای بدن( یه چیزی تو مایه های تب)
2- افزایش ضربان قلب واضطراب وهیجان.
3-کم اشتهایی وبلعکس.
4-بی تفاوتی نسبت به همه چیزغیر از عامل انتقال دهنده ویروس.
5-بی خوابی و آبریزش از چشم و گاهی بینی وبعضی موارد از دهان.
6-سردرد"گلودرد"دل درد"درد مواضع ماهیچه ای گردن وستون فقرات وکمر و اجزای وابسته.
7-فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصمیم گیری عقلانی.
8-تمایل شدید به شماره گیری تلفن.
9-تزلزل شخصیتی و افت اعتماد به نفس وتمایل به مرگ.
10-تمایل به خندیدن یا گریه شدید.
11-افزایش شدید میل خودکشی.
12-ضعف شدیده کلیه دستگاه های عمومی بدن.
13-تمایل شدید به خواندن شعر" شنیدن ترانه و دراز کشیدن روی تخت.
14-فوران اه های متمادی از ته دل.
15-گیجی"منگی"قاط زدن ومیل زیاد به پیاده روی.
16-اعتیاد به سیگار"تریاک"هروئین"مرفین"کوکایین:"وازلین"استالین و....ئین.
17-فعالیت فوق العاده سلولهای تصویر سازی و تخیل مغز.
18-قاطی کردن شب و روز وماه وسال و پارکینسون موضعی مخ.
19-نیاز شدید به محبت و آب یخ وچای و آب قند.
20-توجه بیشتر به آیینه و وسواس شدید صورتی.
21-تمایل بی اندازه به تکیه کردن به یک شخص یا پشتی محکم.
22-خواب روزانه و تغییر هویت شخصی از آدم به جغد و گاهی شغال.
23-مبتلا شدن به بیماریهایی از قبیل مازوخیسم"قانقاریا"کم حرفیسم"ورمیسم چشمی"کوتاهی قد و وبا!
24-افسردگی و...مرگ.
همونطوری که مشاهده کردید "این ویروس شهرام پهرام حالیش نیست. بی رحم و نامرده و توی تن هر کی بیفته فیتیله پیچش میکنه.
این ویروس هیچ جوری هم درمون نمیشه مگه اینکه یه جورای خاصی دوباره به تن کسی که این ویورس رو منتقل کرده برگردانده شود!!
القصه... بد دردیه این عشق . شاعر میگه:
زدست دیده و دل هر دو فریاد که این عشق است که مارا داده بر باد
ویا :
عشق منو صدا کن این ویروسو از تنم جدا کن
خلاصه...
این جریان عشق آلوده امروزی که ترکیبیه از شهوت "سکس"ذره هایی از عشق اصیل فراموش شده " تنها گریزی" پولداری" بیکاری" اینترنت "چشم و هم چشمی و...
و اما در این بیماری هیچوقت انتقال دهنده اولیه ویروس مقصر نیست بلکه اون گیرنده است که یه جورایی خودشو میندازه توی بدبختی و بیماری عشق.
رفتنت را ديدم تو به من خنديدي آتش برق نگاهت دل منو آتش زد و مرا در پس يک بغض غريب در ميان برهوتي تاريک پشت يک خاطره سرد و تهي با دلي سنگ رهايم کردي و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من رفتنت را ديدم تا به آنجا که نگاهم سو داشت و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي باورم نيست که ديگر رفتي اشک من بدرقه راهت باد

به خودم قول می دهم دیگر دلم برایت تنگ نشود قول می دهم دیگر با ترنم صدایت آسمان چشمانم بارانی نشود قول می دهم دیگر با نگاه کردن به عکسهایت عاشق غریب چشمانت نشوم قول می دهم دیگر با خاطراتت زندگی نکنم قول می دهم دیگر دست نوشته هایت را نخوانم و به کلبه دلتنگی ات نیایم اما خوب می دانم نمی توانم به هیچ کدام از قولهایم عمل کنم آخر تو فقط وجودت را از من گرفتی خاطرت در سینه ام جا خوش کرده این یکی را هیچ وقت نمی توانی پس بگیری

شکسپیر : اگر کسی را دوست داری رهایش کن ... اگر سوی تو برگشت از ان توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده

اعتماد نکن به حرفای قشنگ و عاشقونه
اعتماد نکن به اونکه میگه منتظر میمونـه
انتظار نداشته باش که تنها با تو باشو بس
شک نکن تو مطمئن باش با کسای دیگه هم هست
هرچی که داری تو سینه رو نکن ..نگو که اینه
برای گفتن رازت لبای اون در کمینه
به خنده هاش دل نبازی تو با گریه هاش نسازی
اینا همش یه فریبه که تورو بگیره بازی
مواظب باش که نریزی اشک رو شونه ظریفش
مطمئن باش که با احساس
هیچ وقت نمیشی حریفش

خدایا به من آرامشی عطا کن
تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم
و قدرتی عطا کن
تا تغییر دهم آنچه را می توانم عوض کنم
به من بینشی عطا کن
تا تفاوت این دو را بفهمم
و متوقع نباشم
که دنیا ومردم آن مطابق میل من رفتار کنند.

گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيشه رو دارم

هیچ کس دفترچه عمر مرا امضا نکرد
هیچ دستی دست تنهای مرا پیدا نکرد
آنقدر در حجم سنگین سکوتم مرده ام
سنگ حتی این سکوت سرد را معنا نکرد

ازکسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبورنکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه


